جکسون وایت و گریس ون پاتن در فصل سوم سریال 'Tell Me Lies' هولو.
عکس از ایان واتسون برای هولو/دیزنی.
این مقاله حاوی اسپویلر است.
دوستانت را به من نشان بده، تا آیندهات را به تو نشان دهم. این جمله به طور کامل سریال Tell Me Lies هولو را خلاصه میکند. اگر لوسی آلبرایت با بازی گریس ون پاتن هنگام ملاقات با استفان دمارکو با بازی جکسون وایت در سال اول دانشگاه بیرد، یک گوی بلورین داشت، مطمئناً در جهت مخالف فرار میکرد. چنین ملاقاتهای سرنوشتسازی میتوانند برای همیشه یک زندگی را تغییر دهند، و این همان محور این درام بسیار اعتیادآور به کارگردانی میگان اپنهایمر است.
این سریال باید تماشای پشت سر هم اجباری برای جوانان باشد. اگر برچسب هشداری داشت، میگفت: این همان چیزی است که وقتی پرچمهای قرمز را نادیده میگیرید، اتفاق میافتد. شیمی یک نیروی قابل توجه است، و وقتی با فرد اشتباه باشد، خب، میتواند زندگی شما را خراب کند.
در مصاحبهای درست قبل از اینکه پلتفرم پخش سه قسمت اول از هشت قسمت فصل سوم فوقالعاده پیچیده را منتشر کرد، اپنهایمر این سریال را که بر اساس رمان کارولا لاورینگ است، به عنوان یک "کمدی ترسناک" توصیف کرد.
زمانی که Tell Me Lies برای اولین بار در سال ۲۰۲۲ در هولو پخش شد، اپنهایمر توضیح داد که چرا میخواست این داستان عشق بد شده را بنویسد. او همچنین اعتراف کرد که میتواند با لوسی ارتباط برقرار کند. "قرار ملاقات سخت است؛ جهنم است. من از جهنم عبور کردم. من در گذشته یک لوسی بودهام. شکست عشقی بیزمان و جهانی است."
او سپس درباره اولین رابطهاش صحبت کرد. "انرژی تاریکی در اطراف این رابطه وجود داشت که من را برای چندین سال تغییر داد، اما من متوجه آن نشدم. فکر میکردم این رفتار عادی از یک مرد است، و خیلی طول کشید تا یاد بگیرم که پذیرش این نوع رفتار مسخره است. کاش به جوانان بیشتر درباره روابط سالم آموزش داده میشد. باید کلاسی وجود داشته باشد که کارهایی را که نباید با یکدیگر انجام دهید، یاد دهد."
او حتی نسبت به خطرات چرخیدن کل زندگی خود به دور شخص دیگری هشدار داد. "خیلی غمانگیز است که چقدر اغلب مردم زندگی خود را به خاطر یک رابطه از مسیر خارج میکنند. داشتن مرزهای سالم بسیار مهم است. اگر احساس میکنید بدون این فرد نمیتوانید نفس بکشید، این سالم نیست. مردم باید زندگی و علایق خود را داشته باشند."
اینها همه توصیههایی هستند که لوسی و دوستانش میتوانند استفاده کنند. اگر صادق باشیم، ما هم میتوانیم. در آن زمان، اپنهایمر رمان لاورینگ را دردناک و صادق توصیف کرد. "این شخصیت زن را نشان میداد که به روشهایی رفتار میکند که اغلب نمیبینیم. لوسی کارهایی انجام میدهد که کاملاً شرمآور هستند. او در حال تضعیف خوشبختی خود است و اجازه میدهد تحقیر شود."
در طول دو فصل اول، بینندگان شاهد بودند که لوسی یکی پس از دیگری تصمیمات وحشتناکی میگیرد، عواقب وحشتناک اعمال خود را متحمل میشود و به طور مداوم به روشهایی که برای تلویزیون عالی است، خود را خراب میکند.
فصل سوم داستانهای همه شخصیتها را باز میکند و حقیقت درباره هر یک را آشکار میسازد؛ همه خیانت میکنند و مورد خیانت قرار میگیرند. اگر فکر میکردید اوضاع نمیتواند برای لوسی بدتر شود، مطمئناً توانایی او برای خودویرانگری را دست کم گرفتهاید.
طبق گفته اپنهایمر، که رمان لاورینگ را برای تلویزیون اقتباس کرد، ایدههای خاصی وجود داشت که او و تیم نویسندگانش در حین نوشتن فصل سوم مکرراً درباره آنها بحث کردند. "ما از روز اول سه کلمه به عنوان مضامین داشتیم: عواقب، مجازات و اجتنابناپذیری."
"این فصل یک زمین بازی بسیار برابر است،" اپنهایمر در مصاحبهای مرتبط با اولین نمایش فصل سوم در ۱۴۰۴/۱۰/۲۳ گفت. "میگویم خطرات بیش از هر زمان دیگری بالاتر هستند. عواقب پایدارتر از همیشه هستند."
پلتفرم پخش با انتشار سه قسمت از هشت قسمت، نه دو قسمت همانطور که قبلاً اعلام شده بود، طرفداران را شگفتزده کرد. پنج قسمت باقیمانده هر هفته یکی یکی تا ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ منتشر خواهند شد.
چیزهای زیادی در خط داستانی اتفاق افتاده است که از کتاب لاورینگ فراتر میرود. اپنهایمر چالش اقتباس یک کتاب برای تلویزیون را روشن کرد و اشاره کرد که فصل اول مطالبی از رمان لاورینگ را در بر گرفت در حالی که فصلهای دو و سه به طور کامل از کتاب منحرف شدند.
"همیشه فکر میکنم، و این را میلیونها بار گفتهام، اما فکر میکنم سریال در بهترین حالت خود است وقتی انگار یک خدای شریر شخصیتهای ما را تماشا میکند و به اشتباهاتشان میخندد،" اپنهایمر درباره پیچ و تابهای زیاد این فصل اعتراف کرد.
همانطور که بینندگان میدانند، تصمیمگیریهای ضعیف لوسی هرگز از جایی از بیرحمی نمیآید، بلکه از بقا و تمایل به کمک به دیگران است. با این حال، دوستان او ترکیبی از بیرحمی و محاسبهگری هستند.
لوسی با ایوان (براندن کوک) رابطه جنسی نداشت تا به بری (کت میسال) آسیب بزند؛ شب مستی آنها نتیجه دلشکستگی او از اینکه استفان او را برای دایانا (آلیشیا کرودر) ترک کرد، بود. داستان لوسی درباره مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن برای محافظت از دانشآموز دیگر و دوستش، پیپا (سونیا منا) بود.
ریگلی (اسپنسر هاوس)، مانند لوسی، استخوان بدی در بدنش ندارد؛ طرفداران پس از تماشای کل فصل سوم این شخصیت را بیشتر دوست خواهند داشت. همچنین چیزهای زیادی بین بری، الیور (با بازی تام الیس، همسر اپنهایمر) و ماریان (گابریلا پشن) آشکار میشود.
"بسیاری از شخصیتها قبل از این لحظاتی از خراب کردن داشتهاند، اما مطمئناً این فصل بدتر میشود،" اپنهایمر تأیید کرد. "همه این شخصیتها برای اولین بار با دوام عواقب خود روبرو میشوند. فکر میکنم بسیاری از آنها کارهایی انجام دادهاند که فکر میکردند از شرش جستهاند، و اکنون در این فصل میفهمند که همه چیز به شما میرسد. و، میدانید، حقیقت همیشه آشکار میشود."
اگر ایوان درباره رابطه یکشبهاش با لوسی دهان خود را بسته نگه میداشت، بسیاری از رشتهها هرگز در داستان گره نمیخوردند. اعتراف او به استفان درباره آن شب چیزهای زیادی را به حرکت درآورد، از جمله خط داستانی قسمت سوم که استفان لوسی را در حال اعتراف به دروغ گفتن درباره مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن، ضبط میکند. درسی که لوسی به سختی یاد میگیرد: هرگز به یک فرد خودشیفته اهرم ندهید.
در مصاحبهها برای فصلهای یک و دو، اپنهایمر، ون پاتن و وایت هر کدام این نظریه را مطرح کردند که استفان یک فرد خودشیفته است. برای این فصل اخیر، اپنهایمر یک بار دیگر تأیید کرد که این سریال به عنوان یک هشدار از آنچه اتفاق میافتد وقتی با کسی با این نوع اختلال شخصیت درگیر میشوید، عمل میکند.
آسیبی که در نتیجه حاصل میشود طولانیمدت است و برای همیشه یک فرد را تغییر میدهد. در مورد پویاییهای سمی بین لوسی و استفان، و آن سهگانه بین بری، الیور و ماریان، اپنهایمر هشدار داد: "آنها نمونهای از کسانی هستند که بسیاری از این افراد میتوانند در آینده خود باشند، یا هر دختری که با پسری مثل استفان میماند."
همانطور که ضربالمثل میگوید، "عشق این است که به کسی قدرت نابودی خود را بدهی و اعتماد کنی که از آن استفاده نکند." فصل سوم Tell Me Lies ثابت خواهد کرد که اگر عاشق یک فرد خودشیفته شوید، نابودی و تلفات عاطفی مطمئناً تضمین شده است.
منبع: https://www.forbes.com/sites/danafeldman/2026/01/16/hulus-tell-me-lies-season-3-is-pure-emotional-carnage/


